X
تبلیغات
دخترمجردهای خوشگل
مرغ مهتاب

مي خواند

ابري در اتاقم مي گريد

گل هاي چشم پشيماني مي شكفد

در تابوت پنجره ام پيكر مشرق مي لولد

مغرب جان مي كند،

مي ميرد

گياه نارنجي خورشيد

در مرداب اتاقم مي رويد كم كم

بيدارم

نپنداريد در خواب

سايه شاخه اي بشكسته

آهسته خوابم كرد

اكنون دارم مي شنوم

آهنگ مرغ مهتاب

و گل هاي پشيماني را پرپر مي كنم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1391ساعت 11:27  توسط مهشید-مبینا-غزاله  | 

دکتر مجد الله مير خزايي


باز باران

با ترانه


با گهر هاي فراوان

مي خورد بر بام خانه


من به پشت شيشه

تنها ايستاده در گذر ها


رود ها راه افتاده

يادم آرد روز باران


گردش يک روز ديرين، خوب و شيرين

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1391ساعت 16:21  توسط مهشید-مبینا-غزاله  | 

هر کجا هستم، باشم به درک!

من که بايد بروم!

پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت!

من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري سيما دارد!

تيپ را بايد زد!

جور ديگر اما...

کار را بايد جست.

کار بايد خود پول.کار بايد کم و راحت باشد!

فک و فاميل که هيچ...

با همه مردم شهر پي کار بايد رفت!

بهترين چيز اتاقي است که از دسته چک و پول پر است!

پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست!سيد خندان يه نفر!سوئيچم کو؟چه کسي بود صدا کرد زورو؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1391ساعت 13:47  توسط مهشید-مبینا-غزاله  |